💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ رَسُولَكَ‏ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ‏ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي‏

تحریفات عاشورا در مکتب تاریخ نگاری شام

صفحه اصلی

ایمیل مطالب پروفایل مدیر رهبری پشتیبانی

سخنرانی استاد پناهیان
رژیم پهلوی
عاشورا و امام حسین
سینما و تلوزیون
امر به معروف و نهی از منکر
روزه
داستان ناب
توبه
اخبار
آیا می دانید ؟
احادیث ، روایات ، داستان
روزه
نبوت
کتاب و گفتۀ بزرگان
مذهبی
مهدویت
معاد
روایات ناب
احادیث ناب
دانلود سخنرانی
نرم افزار کاربردی موبایل
نماز
قرآن
احکام
امر به معروف و نهی از منکر
معاد
توحید
حق الناس
رشوه
اجتماعی
اثر منفی دوستی دختر و پسر قبل از ازدواج
تاثیر سایتها و فیلمهای غیر اخلاقی
مناجات حاج منصور ارضی
ازدواج
واقعیات جامعه غرب
نگاه
مهدویت
ابلیس
توحید
مد و مدگرایی
کتابهای بزرگان
موبایل
کتاب
دانلود
حجاب
مطالب جالب
حجاب
پزشکی
مشکلات مبتلا به
سید مهدی میر داماد
حجاب
نماز
گناه
قرآن
زکات
دیگر مطالب
نرم افزار
کتاب
کامپیوتر
نرم افزار
جهنم
محرم
ازدواج
اثر منفی دوستی دختر و پسر قبل از ازدواج
ابلیس
خمس
گناه
محرم
احکام
علمی
نگاه
ولایت


[Post_Tags_Title]




تحریفات عاشورا در مکتب تاریخ نگاری شام

نویسنده : tohfeyehushyari

موضوع : <-PostCategory->

ارسال نظر(0)

حریفات عاشورا در مکتب تاریخ نگاری شام

منابع مقاله:

مجله مشکوة، شماره 76و77، قائدان، اصغر؛

مقدمه

با فتح شام در سال هفدهم هجری و پذیرش اسلام از سوی مردم این سرزمین، خلیفه اول و دوم برای تبلیغ و گسترش آیین اسلام و نیز آموزش قرآن و احکام دینی، تعدادی از صحابه بزرگ رسول خدا صلی الله علیه و آله و قاریان مدینه را به این سرزمین اعزام داشتند. دیری نپایید که گروه صحابه و تابعان به سوی شهرهای دمشق، حلب، حِمص و حَماة روان شدند. این مسأله علاوه بر حضور بسیاری از صحابه در فتح شام بود که به گفته ابن سعد 113 نفر بودند(2). شهر حمص در جنوب دمشق، محل ملاقات و پیوستن اصحاب رسول اللّه صلی الله علیه و آله به یکدیگر بود. «ابن مسلم خولانی» داخل مسجد حمص شد که در آن سی تن از ریش سفیدان اصحاب را دیده بود و «کثیر بن مرّة الحضرمی» هفتاد بدری از صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله را در آنجا ملاقات کرده بود. آنان مقدمه لشکر اسلامی بوده و در آموزش فقه و قرآن در این سرزمین نقش مهمی داشتند. بسیاری از تابعان در شام از «عبادة بن صامت»، «ابی درداء» و «معاذ بن جبل» فقه و از دیگران حدیث آموختند. این عده در پی درخواست اولین حاکم دوران اسلامی دمشق یعنی «یزید بن ابی سفیان»، از عمر بن خطاب خلیفه وقت به این سرزمین اعزام شده بودند(3). علاوه بر صحابه، بسیاری از فرزندزادگان ائمه بزرگوار شیعه نیز در شهرهای شام سکونت گزیده و در طی سده های اول و دوم هجری در این سرزمین به دیار باقی شتافتند که مزار و آرامگاه آنان همواره مورد توجه مردم قرار می گرفت.

 

 


 

 

 

تحریفات عاشورا در مکتب تاریخ نگاری شام

 

 

منابع مقاله:

 

 

 

 

مجله مشکوة، شماره 76و77، قائدان، اصغر؛

 

 

 

 

مقدمه

 

 

 

 

با فتح شام در سال هفدهم هجری و پذیرش اسلام از سوی مردم این سرزمین، خلیفه اول و دوم برای تبلیغ و گسترش آیین اسلام و نیز آموزش قرآن و احکام دینی، تعدادی از صحابه بزرگ رسول خدا صلی الله علیه و آله و قاریان مدینه را به این سرزمین اعزام داشتند. دیری نپایید که گروه صحابه و تابعان به سوی شهرهای دمشق، حلب، حِمص و حَماة روان شدند. این مسأله علاوه بر حضور بسیاری از صحابه در فتح شام بود که به گفته ابن سعد 113 نفر بودند(2). شهر حمص در جنوب دمشق، محل ملاقات و پیوستن اصحاب رسول اللّه صلی الله علیه و آله به یکدیگر بود. «ابن مسلم خولانی» داخل مسجد حمص شد که در آن سی تن از ریش سفیدان اصحاب را دیده بود و «کثیر بن مرّة الحضرمی» هفتاد بدری از صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله را در آنجا ملاقات کرده بود. آنان مقدمه لشکر اسلامی بوده و در آموزش فقه و قرآن در این سرزمین نقش مهمی داشتند. بسیاری از تابعان در شام از «عبادة بن صامت»، «ابی درداء» و «معاذ بن جبل» فقه و از دیگران حدیث آموختند. این عده در پی درخواست اولین حاکم دوران اسلامی دمشق یعنی «یزید بن ابی سفیان»، از عمر بن خطاب خلیفه وقت به این سرزمین اعزام شده بودند(3). علاوه بر صحابه، بسیاری از فرزندزادگان ائمه بزرگوار شیعه نیز در شهرهای شام سکونت گزیده و در طی سده های اول و دوم هجری در این سرزمین به دیار باقی شتافتند که مزار و آرامگاه آنان همواره مورد توجه مردم قرار می گرفت.

 

 

 

 

با توجه به فراوانی صحابه و زادگان ائمه و نیز احداث و ایجاد بقعه های متبرک و ساختمانها و به دنبال آن ساخت مساجد و مدارس برای تعلیم قرآن و حدیث و فقه، جریانی برای ثبت شرح حال و سرگذشت این افراد و توصیف آن بقعه ها و اماکن مذهبی، یعنی تراجم نویسی و تاریخ محلی، پدید آمد و همین امر بعدها باعث ایجاد مکتب تاریخ نگاری گسترده ای شد که نه تنها از مکاتب تاریخ نگاری حجاز و عراق کمتر نبود، بلکه گوی سبقت را نیز در بعضی از سده ها از آنان می ربود.

 

 

 

 

نخستین کسی که کوشید، تاریخ گذشتگان و اعراب جاهلی را در این سرزمین احیا کند، «معاویة بن ابی سفیان» بود. چون وی همواره شیفته و فریفته وابستگیهای حسَبی و نسَبی خود و زنده کردن ارزشهای قبیله ای و قومی اعراب جاهلی و شاهان و سلاطین گذشته شبه جزیره بود؛ لذا کسانی را برای خواندن تاریخ پیشینیان و ثبت و تحریر شکوه و عظمت شاهان این سرزمین از یمن به دمشق فرا خواند. به گفته سامی الدهان «عبیده بن شُرَیه الجُرهُمی»، که در سال هفتاد هجری در گذشت، از جمله محققانی بود که برای نوشتن تاریخ عمومی این سرزمین دعوت گردید. متأسفانه تألیف او با عنوان «کتاب الملوک و اخبار الماضی» امروزه در دست نیست. کسانی چون الاوزاعی متوفی 157 هجری و ولید بن مسلم نیز چندین اثر تاریخی نوشتند که هیچ کدام از آنها باقی نمانده اند(4).

 

 

 

 

جریان تاریخ نگاری اسلامی در دوران خلافت امویان بویژه «ولید و هشام بن عبدالملک» رشد و گسترش یافت؛ این گونه تواریخ بر اساس خواست و تمایل خلفای اموی، که به شدت با بنی هاشم و بویژه اهل بیت و شیعه خصومت و دشمنی داشتند، به نگارش درمی آید. هر چند که از آن کتابها در سده های دوم و سوم هجری چیزی در دست نیست، ولی بیشتر آثار و روایات ایشان در منابع مورخان سده های بعدی دستمایه کار تاریخ نگاری آنان گردید.

 

 

 

 

با انتقال خلافت به بغداد، حدود یک قرن، تاریخ نگاری در شام سستی گرفت تا اینکه دوباره جانی تازه یافت لیکن تاریخنگاران این دوران به تألیف تاریخ عمومی اسلام کمتر علاقه ای نشان داده و بیشتر به تاریخ نگاری محلی پرداختند؛ کسانی چون ابن زوریق تنوخی(5)، الرَّبعی(6)، الخولانی(7)، ابن عدیم(8)، ابن عساکر(9)، ابن علی جراده(10)، ابن ابی طی(11)، ابن ابی ایاس و ابن ایاس(12) در سده های پنجم و ششم هجری تاریخ نگاری شام را چهره ای دیگر بخشیدند. بعضی از آنان چون ابن ابی طی شیعه بوده و تاریخ تشیع در این سرزمین را بخوبی به تصویر کشیدند.

 

 

 

 

مکتب تاریخ نگاری اسلامی در شام با تألیف کتاب هشتاد جلدی «تاریخ مدینه دمشق» ابن عساکر (م 571) اوج بیشتری گرفت. این اثر شگفت انگیز، علاوه بر اهمیت آن در باره دمشق، منبع بسیار مهمی نیز برای تاریخ اسلام تلقی می گردد که مجلدات مستقلی از آن درباره زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله ، علی بن ابی طالب علیه السلام و امام حسین علیه السلام تصحیح شده و به چاپ رسیده و بسیار قابل توجه است. ابو شامه در قرن هفتم آن را در پانزده جلد و ابن منظور در همان سده آن را در سی جلد خلاصه کردند. دیری نپایید که در سده هشتم، جریان تاریخ نگاری عمومی اسلامی در شام رشد کاملی یافت. کسانی چون «الذهبی» متوفای 748 ه ق به تألیف تاریخ حجیم و گسترده ای در سی جلد با عنوان «تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام»(13) پرداخته و بر اساس شیوه سالنگاری به ثبت حوادث تاریخ اسلام از دوران پیامبر صلی الله علیه و آله تا هنگام حیات خویش و نیز شرح سرگذشت و تراجم صحابه، مشاهیر و بزرگان اسلامی که در هر سال وفات یافته بودند اقدام کرد. وی در مجلد سوم کتاب خود به بررسی حوادث سال 61 تا 80 هجری پرداخت و نمایی کلی از قیام امام حسین علیه السلام به دست داد.

 

 

 

 

مورخ مشهور دیگر این عصر «ابن کثیر دمشقی» (م 774 ه ق) بود که به تألیف یک تاریخ عمومی اسلامی دست زد و آن را «البدایة و النهایة»(14) یعنی آغاز و انجام نام نهاد. وی سلسله حوادث تاریخ اسلام را از ابتدا آغاز کرد و در چهارده مجلد منظم ساخت. در هشتمین مجلد آن هنگام ذکر حوادث سال 60 هجری مبحث مفصل و مستقلی را به قیام حسین علیه السلام اختصاص داد.

 

 

 

 

تاریخ نگاری شام در قرن هشتم و نهم و دهم دوباره به شیوه تاریخ محلی بازگشت و کسانی چون اربیلی(15)، هروی(16)، ابن حورانی(17)، ابن شاکر کتبی(18)، ابن رجب حنبلی(19)، ابن عبدالهادی(20)، ابن طولون(21)، ابن شحنه(22)، ابن شداد(23)، ابن عمری(24)، ابن عماد حنبلی(25)، ابن البقاء بدری(26)، طباخ الحلبی(27)، عظیمی الحلبی(28)، کامل الغزی(29)، و... به تألیف تواریخ محلی شام اقدام کردند. بعضی از آن مورخان در مباحثی که در باره شرح مکانهای مذهبی و بویژه منتسب به شیعه ارائه کردند، گزارشها و اطلاعات قابل توجهی را در مورد خاندان وحی و نبوت و نیز اهل بیت امام حسین علیه السلام در دوران اسارت در شام، ورود سرهای شهدا به دمشق، حضور اسیران در بارگاه یزید، محل قرار گرفتن سرهای شهدا، و نیز رأس الحسین علیه السلام ، اماکن و بقعه های متبرک منسوب به شیعه چون باب الصغیر، مقبره زینب کبری، و رقیه، مشهد المحسن و مشهد الحسین در حلب و مسائل دیگری که با فاجعه کربلا مرتبط بود به ثبت رسانیدند.

 

 

 

 

بدیهی است تألیفات گسترده و فراوان این سرزمین، که با افکار و عقاید مکتبی و مذهبی مخصوص به خود نگاشته شده، در مورد قیام حسینی و فاجعه عاشورا خالی از تحریف نیستند و بررسی همه آنها نیز با آن حجم وسیع، نیاز به یک تألیف گسترده و مستقل دارد. نگارنده در این مبحث تنها به ذکر دیدگاه چهار تن از مورخان، که هر کدام گرایش سیاسی و مذهبی خاصی داشته و وابسته به تفکر خاصی بوده اند، می پردازد؛ اینان عبارتند از:

 

 

 

 

1 ابی عبداللّه حمدان الخصیبی (متوفی 334 ه ق) صاحب کتاب «الهدایة الکبری» به عنوان شاخص غُلاة شیعه.

 

 

 

 

2 ابن عساکر دمشقی (متوفی 571 ه ق) صاحب «تاریخ مدینه دمشق» از علمای شافعی و تقریبا بی طرف اهل سنت.

 

 

 

 

3 شمس الدین الذهبی (متوفی 748 ه ق) صاحب تاریخ اسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام» به عنوان شاخص یک مکتب اهل سنت.

 

 

 

 

4 ابن کثیر دمشقی (متوفی 774 ه ق) صاحب «البدایة و النهایة» به عنوان شاخص تاریخ نگاری وابسته اموی و شاگرد ابن تیمیه بنیانگذار فکری مکتب وهابیت.

 

 

 

 

1 قیام امام حسین علیه السلام در روایات ابن عساکر

 

 

 

 

ابوالقاسم علی بن حسن بن هبة اللّه شافعی دمشقی مشهور به ابن عساکر به سال 499 هجری در دمشق به دنیا آمد و در سال 571 هجری در همان شهر از دنیا رفت. وی از بزرگترین راویان و حافظان حدیث و مورخان اسلامی است که شهرت چشمگیری در سرزمینهای اسلامی به دست آورد(30). ابن عساکر در دوران حکومت ایوبیان در شام می زیست. در این دوران با تسلط ملک نورالدین محمود زنگی، ملک عادل و سلطان صلاح الدین ایوبی، مکتب اهل سنت سکان دار صحنه سیاست بود و تنازعاتی که در این دوران با فاطمیان شیعی مصر وجود داشت بسیاری از متفکران و علمای حدیث و تاریخ اهل سنت را به میدان کشانید و حکومتهای وقت نیز با حمایت خود از آنان مسیر تاریخ نگاری در شام را به همان گونه ای که تمایل داشتند جهت دادند. ابن عساکر نماینده این طبقه و سرآمد آنان بود ولی چندان وقعی به تمایلات حکومت نمی گذاشت و به نظر می رسد به عنوان یک مورخ منصف، به رغم جو نامساعد زمانی رسالت خود را بخوبی انجام داد. وی از ائمه شیعه بویژه امام علی علیه السلام ، حسن علیه السلام و حسین علیه السلام با احترام فراوان یاد کرده و به ذکر فضائل آنان می پردازد. او در عرصه علم و فقه و حدیث یکه تاز میدان بود و شاگردان و راویان فراوانی داشت که هر کدام برای خود در عالم اسلامی وزنه ای محسوب می شدند. چنانکه تراجم نویسان گویند چهل سال از عمر خود را به تصنیف گذرانید و بیش از 20 سال عمر خود را در مسافرتهای علمی به مصر، بغداد، کوفه، ایران و... سپری کرد و افزون بر یکصد تألیف از خود بر جای گذاشت(31).

 

 

 

 

از مهمترین نوشته های ابن عساکر، «تاریخ مدینه دمشق» است که در هشتاد جلد تألیف شده است.

 

 

 

 

وی تألیف خود را، که دربرگیرنده تاریخی عمومی از سده های صدر اسلام بویژه دمشق است، از آغاز بنای این شهر در تاریخ شروع کرده و پس از آن به شرح زندگی صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله ، تابعان، محدثان، مشاهیر و علمای اسلام تا سده ششم هجری می پردازد. شیوه کار او شباهت فراوانی با تاریخ بغداد خطیب بغدادی دارد و الذهبی نیز در تاریخ اسلام تا حدودی از او پیروی کرده است. وی یکی از مجلدات تاریخ دمشق خویش را به شرح حال امام حسین علیه السلام و قیام وی اختصاص داده که توسط محمّد باقر محمودی به سال 1970 در یک جلد مستقل در بیروت با عنوان «ترجمه ریحانة رسول اللّه الامام الشهید حسین بن علی بن ابیطالب علیه السلام من تاریخ دمشق لابن عساکر» به چاپ رسیده است. این جزء بسیار مفصل و طولانی، و قریب 400 صفحه چاپی در قطع رحلی است(32).

 

 

 

 

ابن عساکر به رغم تمایلات دینی و مذهبی خود، بر خلاف سایر تاریخنگاران اهل سنت در شام، تقریبا قیام حسین علیه السلام را با بی طرفی گزارش کرده ولی نقاط ضعف و تحریفات فراوانی در آن به چشم می خورد که در این مبحث به آنها اشاره خواهیم کرد.

 

 

 

 

موارد تحریف در تاریخ ابن عساکر

 

 

 

 

الف ابن عساکر ابتدا با نام و کنیه حسین علیه السلام سخن خویش را آغاز کرده و اولین مسأله ای که مطرح می کند حضور امام حسین علیه السلام تحت پرچم یزید بن معاویه در فتح قسطنطنیه است(33) که این امر هم عقلاً و هم استنادا قابل خدشه است؛ اما عقلاً اینکه چگونه با توجه به اختلافات ریشه ای و اصولی میان بنی امیه و بنی هاشم و بویژه میان خاندان حرب و ابوسفیان با علی علیه السلام و خاندان او، که از بدیهیات مسلم تاریخی است، حسین علیه السلام به عنوان یکی از دشمنان سرسخت خاندان معاویه، حاضر به خدمت در رکاب خصم خود یزید باشد؟ اگر به بررسی علل قیام امام حسین علیه السلام علیه یزید بپردازیم یکی از علل آن را مفاسد یزید خواهیم یافت. حال با توجه به فسق و فجوری که یزید داشت و در بیشتر منابع، مسأله عیاشی، شرابخوارگی و هرزگی وی ذکر شده(34) و حتی در فتح قسطنطنیه سربازان او که از نوعی بیماری در هلاکت بودند، یزید به عشقبازی با کنیزکی مشغول بود و هیچ احساس مسئولیتی در باره جان نیروها نمی کرد! چگونه حسین علیه السلام حاضر به همکاری با چنین فرد فاسقی گردد. همچنین اگر او با چنین فردی سازگار بود، قیام او چه معنایی داشت؛ اما در مورد عدم استناد این روایت اینکه اولاً ابن عساکر بر حسب شیوه تاریخ نگاری خویش تمامی سلسله راویان خود را ذکر می کند ولی در مورد این روایت هیچ فردی را نام نبرده است. ثانیا در هیچیک از منابع معتبر درباره فتوحات از جمله فتوح ابن اعثم، فتوح الشام واقدی، فتوح البلدان بلاذری و کتابهای دیگر نامی از حضور حسین علیه السلام در غزوه قسطنطنیه نیست.

 

 

 

 

ب در روایت پنجم، از فضل و بخشش معاویه به حسن و حسین علیهاالسلام سخن می گوید که آنان به خدمت معاویه رسیدند. معاویه به آنان دویست هزار درهم بخشید و گفت: آن را بگیرید، من فرزند هند هستم هیچکس قبل و بعد از من چنین صله ای نداده و نمی دهد(35).

 

 

 

 

در این باره باید گفت ابن عساکر تاریخ ملاقات را ذکر نمی کند ولی آن طور که از روایت برمی آید مسأله در بارگاه او در دمشق بوده است. تا قبل از صلح امام حسن علیه السلام هیچگونه رابطه و ملاقاتی میان امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام و معاویه نبوده و پس از صلح نیز در هیچ یک از منابع گزارش نشده که این دو بزرگوار به اتفاق یا بطور مستقل به دمشق رفته باشند و علاوه بر اینها به علت دشمنی که معاویه با خاندان علی علیه السلام داشته و دشنام دادن به پدر آن دو بزرگوار را بر منبرها رسم کرده بود، این روایت نمی تواند به هیچ روی مستند و قابل پذیرش باشد.

 

 

 

 

ج در روایت ششم از سخنرانی امام حسین علیه السلام در مقابل معاویه در مسجد (جامع اموی) گفتگو می کند که ایشان بر روی منبر از معاویه تمجید و تجلیل کرده و حدیثی از رسول اللّه روایت می کند که شیعه آل محمّد در بهشت است. وقتی معاویه از حسین علیه السلام سؤال می کند که شیعه آل محمّد کیست؟ او می گوید کسی است که ابابکر، عمر، عثمان، پدرم علی و تو را ای معاویه دشنام ندهد(36).

 

 

 

 

جعلی و ساختگی بودن این روایت به قدری روشن است که ابن عساکر خود نتوانسته آن را بپذیرد و در پایان روایت می گوید این حدیث منکر است و سلسله اسناد آن به حسین علیه السلام نمی رسد.

 

 

 

 

د ابن عساکر پس از ذکر مختصری از شرح حال حسین علیه السلام وارد ماجرای قیام ایشان و چگونگی خبر یافتن رسول خدا صلی الله علیه و آله از مقتل حسین علیه السلام توسط جبرئیل علیه السلام را تشریح ساخته و 27 روایت مشابه در این زمینه ذکر می کند(37). آنگاه از خروج امام به سوی مکه و از آنجا به سوی عراق و نیز از مخالفتها و نصیحتهای بزرگان مکه برای عدم خروج او از این شهر سخن می گوید(38). وی چندین روایت از عبداللّه بن عمر و دیگران ذکر می کند که او را از رفتن به عراق نهی کرده و می گویند خداوند رسول خدا را بین دنیا و آخرت مخیّر کرد و او آخرت را برگزید و تو پاره تن او هستی، به دنبال دنیا مباش(39). در عین حال که وی این روایات را در پی هم ذکر می کند هیچیک از گزارشهایی را که هدف خروج حسین علیه السلام به مکه را بیان می کند ارائه نمی دهد. لذا از این روایات چنین برداشت می شود که حسین علیه السلام به دنبال حکومت دنیوی و مادی رفته و آن را بر آخرت ترجیح داده است و در حقیقت علت اصلی قیام پنهان مانده، تلاش برای احراز قدرت دنیوی به عنوان علت القا می گردد.

 

 

 

 

ه روایت قابل توجه دیگر، نامه مروان بن حکم به عبیداللّه بن زیاد است که او را از خروج امام حسین علیه السلام به سوی عراق آگاه ساخته و می گوید این حسین فرزند فاطمه رسول خداست. هیچکس از مسلمانان نزد ما محبوبتر از حسین علیه السلام نیست؛ خود را آماده کن برای برخورد با کسی که هیچ چیز مانع او نیست(40).

 

 

 

 

این روایت در حالی است که هنگام حضور امام علیه السلام در مقابل حاکم کوفه، مروان بن حکم به عمرو بن سعید می گوید یا از او بیعت بگیر و یا سرش را از تن جدا کن زیرا اگر از بارگاه تو بیرون رود هرگز به او دست نخواهی یافت(41). مشخص نیست در اینجا چگونه مروان، دشمن و معاند امام علیه السلام ، دلسوز او شده و عبیداللّه را به مدارا با او سفارش می کند. لازم به ذکر است که مروان از هنگام ظهور در صحنه سیاسی به عنوان مشاور عثمان و سرانجام با دستیابی به قدرت و خلافت در دمشق، همواره شنیع ترین برخوردها را با شیعیان و خاندان علی علیه السلام داشته است.

 

 

 

 

و مسأله درخواست ملاقات و بیعت امام حسین علیه السلام با یزید که در هنگام گفتگوی عمر بن سعد و مکاتبه او با عبیداللّه عنوان می شود یکی دیگر از نکات تحریفی است که در تألیف ابن عساکر و نیز بسیاری از منابع مورخان شامی دیگر چون ابن کثیر و شمس الدین ذهبی گزارش شده(42) و متأسفانه بعضی از منابع شیعی نیز آن را بدون تجزیه و تحلیل و بررسی عمیق، در منابع خود ذکر کرده اند(43). این دسته از مورخان گفته اند که عمر بن سعد پس از گفتگویی با امام حسین علیه السلام ، به عبیداللّه بن زیاد نامه ای نوشته و این شروط را از جانب حضرت ابا عبداللّه علیه السلام عنوان می کند:

 

 

 

 

1 اجازه دهند از همانجایی که آمده برگردد.

 

 

 

 

2 به یکی از مرزها برود و نظاره گر امور باشد.

 

 

 

 

3 اجازه دهند نزد یزید رفته و دست خود را در دستان او گذارد تا هر چه خواهد حکم کند(44).

 

 

 

 

این روایت از لحاظ استناد و عقل قابل خدشه است اما استنادا اینکه:

 

 

 

 

1 شروط مذکور به صورتهای مختلفی ثبت شده، گاهی یک شرط و گاهی دو یا سه شرط و حتی در روایتی مسأله بیعت با یزید از جانب حسین علیه السلام مطرح شده است.

 

 

 

 

2 سلسله این روایات و اسناد آن به حسین علیه السلام نمی رسد؛ یعنی به همان فردی که چنین شرایطی را خواسته، لذا در ابتدای کار، این روایت منکر و ضعیف است.

 

 

 

 

3 این نامه را عمر بن سعد به عبیداللّه نوشته نه شخص امام علیه السلام و احتمال دارد او از جانب خود برای ختم غائله چیزهایی بدان افزوده باشد.

 

 

 

 

4 این روایت ابتدا در منابع اهل سنت گزارش شده و منابع شیعی نیز شرط سوم یعنی بیعت با یزید را بالاتفاق ذکر نکرده اند.

 

 

 

 

5 طبری روایتی نقل کرده که می تواند بخوبی این شرط را زیر سؤال برد. او از قول «عقبة بن سمعان» که در صحنه کربلا حضور داشته است، نقل می کند که وی از ابتدا تا انتها همراه حسین علیه السلام بوده و هیچ سخنی نبوده که از او نشنیده باشد. در ادامه او سوگند می خورد که حسین علیه السلام در سخنانش با مردم هیچگاه چنین حرفی یعنی بیعت با یزید و گذاشتن دست در دستان او نزد(45).

 

 

 

 

6 چنانکه بعضی از منابع گویند، گفتگوی عمر بن سعد و حضرت ابا عبداللّه علیه السلام سرّی بوده(46) پس چگونه می توان به طور قطع گفت که شرط امام حسین علیه السلام چه بوده است.

 

 

 

 

7 عبیداللّه در نامه هایی که به عمر بن سعد می نویسد از او می خواهد یا حسین علیه السلام را به بیعت با یزید مجبور می سازد یا اینکه سر او را به نزد وی بفرستد(47). در حقیقت با این شرط مقصود عبیداللّه تأمین می شود.

 

 

 

 

اما عقلاً اینکه:

 

 

 

 

1 اگر امام حسین علیه السلام راضی به بیعت با یزید بود چرا در همان ابتدای کار در دارالاماره حاکم مدینه «ولید بن عتبه» چنین نکرد؟ و این همه رنج سفر و مسافرت را بر خود پذیرا شد؟

 

 

 

 

2 اگر او به بیعت با یزید راضی بود پس قیام او چه معنا و انگیزه ای داشت؟

 

 

 

 

3 آیا مورخان وابسته اموی که خود عدم بیعت با یزید را در دارالاماره ولید بن عتبه ذکر کرده اند(48) نخواسته اند در اذهان چنین تداعی کنند، تا آنجا که مسأله جان و درگیری نظامی در کار نبود امام حسین علیه السلام بیعت نکرد و گریخت، اکنون که در نزدیکی کربلا، سپاهیان عبیداللّه راه را بر او گرفته اند و قطعا جان او و خاندانش در معرض خطر جدی قرار گرفته است به اصطلاح از موضع خود برگشته و از ترس جان، خواستار ملاقات و بیعت با یزید شده است!؟

 

 

 

 

4 آیا با این شرط (دیدار با یزید) نخواسته اند چهره محبوبتری از یزید نسبت به عبیداللّه نشان داده و چنین القا نمی کنند که حسین علیه السلام نسبت به یزید خوشبین بوده و از این چهره مصلح و با عطوفت! بر خلاف عبیداللّه انتظار بخشش و عفو داشته است؟

 

 

 

 

ز ابن عساکر پس از ختم ماجرای حسین علیه السلام و یارانش به ذکر معجزات و غرایبی می پردازد که پس از قتل آن حضرت در عاشورا اتفاق افتاده است. وی 32 روایت از سلسله راویان خود نقل کرده و در آنها تغییرات و دگرگونیهایی را که در نظام هستی هنگام قتل حسین علیه السلام رخ داده برمی شمرد؛ از جمله اینکه:

 

 

 

 

1 آسمان بر حسین علیه السلام همانند یحیی بن زکریا گریست.

 

 

 

 

2 از آسمان خاکهای سرخی فرو ریخت.

 

 

 

 

3 ستارگان هنگام روز پدیدار شدند.

 

 

 

 

4 هیچ سنگی از روی زمین برداشته نشد مگر آنکه از زیر آن خون تازه بیرون آمد.

 

 

 

 

5 آسمان مدت هفت روز در تاریکی به سر برد.

 

 

 

 

6 خورشید هر صبح و شام شعاعهای خونینی بر دیوارها می تابانید.

 

 

 

 

7 در آسمان چیزی همانند خون دیده می شد.

 

 

 

 

8 ستارگان به یکدیگر برخورد می کردند.

 

 

 

 

9 فردی که مردم را به کشته شدن حسین علیه السلام بشارت می داد کور شد.

 

 

 

 

10 از آسمان باران خون می بارید.

 

 

 

 

11 از دیوار دارالاماره خون سرازیر می شد.

 

 

 

 

12 دیوارهای بیت المقدس خونین شدند.

&

 

دوشنبه 07 فروردین 1391

 

مطالب گذشته

·

جنایات رژیم پهلوی در حمایت از فرقه ضاله بهائیت ارسال در : پنج‌شنبه 04 تیر 140521:57

·

آیت‌الله مصباح یزدی:برخی مشکلات اعتقادی در مشکلات اخلاقی ریشه دارد ارسال در : پنج‌شنبه 04 تیر 140521:57

·

چادربیچاره ی من... ارسال در : پنج‌شنبه 04 تیر 140521:57

·

حجاب در کلام شهیدان ارسال در : پنج‌شنبه 04 تیر 140521:57

·

دختری که بخاطر حفظ دینش کچل کرد ! ارسال در : پنج‌شنبه 04 تیر 140521:57

·

نظر دختران ایرانی خارج نشین در مورد حجاب ارسال در : پنج‌شنبه 04 تیر 140521:57

·

شعر ارسال در : پنج‌شنبه 04 تیر 140521:57

·

ناگفته هايي از مراسم خاکسپاري پيکر امام (ره) پس از 23سال ارسال در : پنج‌شنبه 04 تیر 140521:57

·

تاثیر جالب دعا بر مغز انسان! ارسال در : پنج‌شنبه 04 تیر 140521:57

·

بیایید کمی مرد باشیم!!! ارسال در : پنج‌شنبه 04 تیر 140521:57




لطفا برای بهبودی وبلاگ نظر بدهید و اگر مطلبی دارید که مفید است به abdekhodam@yahoo.com ایمیل کنید تا با نام خودتان در وبلاگ درج شود ، با تشکر ، یا علی .




-------------------------- --------------------------


>